حكيم زجاجى
718
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
ببرد او ده و چار سرهنگ را * ببسته كمر كينه و جنگ را از آن پيش كان لشكر آيد ز راه * بر ايشان زد آن مهتر كينهخواه فراوان ز تركان به زارى بكشت * به باغ بلا تخم كينه بكشت سر آن سواران [ به ] بيداد برد * تو گفتى كه آن قوم را باد برد دوم روز مانند درياى خون * عبيد اللّه نامور شد برون ز بيداد با لشكرى كامكار * ز تركان بكشتند بىمر سوار سر جمله بردند در شهر باز * نگون از سر نيزههاى دراز ز پيش در شهر خونابريز * غلامان برفتند اندر گريز بر پور اشناس كردند جاى * جداگانه ز آن لشكر تيرهراى چو آگاه شد پور طاهر ز كار * فرستاد ناگاه پانصد سوار بر ايشان اميرى مظفر به نام * برون رفت مانند شير از كنام به اسم شبيخون ميان را ببست * بدان خيل زد راست چون پيل مست شبيخون كند كارهاى عجب * ز تركان بكشتند سيصد به شب سر كشتگان را بريدند « 1 » زار * ببردند در شهر از آن كارزار دگر روز تركان به جوش آمدند * چو رعد آن سران در خروش آمدند بگفتند رندان گرفتند زور * ز تركان به يكبار برگشت هور به خون بازدادند خط تمام * كه از پس در آن لام ننهند دام ( ؟ ) بميرند يا دشمنان را كشند * سر بدسگالان به خون دركشند برون رفت اوباش بغداد باز * وز آنسو بيامد سپاهى به ساز ز بغداديان جمله خونينجگر * چنان رزم بد تا نماز دگر از آن بس كه شد خاك ره آبگير * بكشتند بىمر به شمشير و تير به بغداديان اندرآمد شكست * سراسيمه رفتند بىپا و دست گرفتند آنروز هفتاد اسير * ز بغداديان اندر آن داروگير صد و چل بكشتند بر جاى بر * فتادند بر خاك بىپا و سر يكى ز آن غلامان دانا و گرد * اسيران و سرها به سامره برد
--> ( 1 ) بديدند